دعای فرج همچو پروانه، آزاد

همچو پروانه، آزاد
وبی با موضوع آزاد (بیشتر طنز)
قالب همچو پروانه


سلام!

به وبلاگ خودِتون خوش امدین!

امیدوارم ازاین وبلاگ خوشتون بیاد!
توی این وبلاگ چند تا قانون خیلی مهم وجود داره:

اومدن به این وبلاگ با اخم ممنوعه!

وقتی میخواید خارج شید حداقل باید یه دو سه تا نظر داده باشین!


چون که مطالب این وبلاگ رو خودم مینویسم پس از کپی کردن بدون ذکر منبع راضی نیستم و شما مدیون میشین.

در ضمن اسم وبلاگ کپی بردار رو هم اینجا میارم(متاسفم)

موفق باشین!

کلمات کلیدی: خوش آمدگوییپروانهمتن خوش آمدگویی
[ چهارشنبه 26 شهريور 1393 ] [ 12:44 ] [ مهدیه بانو ]

[ دوشنبه 2 شهريور 1394 ] [ 14:26 ] [ مهدیه بانو ]

عکس صفحه گوشیتو همین الان آپ کن آدرسشو بزار نظرات....

اینم مال منه:

[ دوشنبه 2 شهريور 1394 ] [ 13:38 ] [ مهدیه بانو ]

به بابام میگم

بابا!

از دست این امیر عباس (داداشم) سرمو کجا بکوبم که صدا نده؟؟؟؟

جواب میدن:

چیه؟؟! میترسی پوکیش مشخص بشه؟!

.

.

.

دوستم میگه باباتو دوست دارم خیلی فهمیدس

[ دوشنبه 2 شهريور 1394 ] [ 13:15 ] [ مهدیه بانو ]

[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 15:22 ] [ مهدیه بانو ]

سر پروژه دانشگامون بودیم، به دختره گفتم:

نمیدونم چرا اینو نمیتونم پیدا کنم؟


گفت خب چرا تو جوجولی سرچ نمیکنی؟

گفتم ها؟


گفت : جوجولی دیگه...! نمیدونی؟

هاج و واج تر گفتم : ها؟


گفت : ای بابا ... جوجولی دیگه! جوجولی دات سُم...!

اومده تایپ کرده : google.com

.

.

.

.

.

(قرآنا رو بزارین رو سرتون

همه گی باهم : به موس بن جعفرِن، به موسی بن جعفرِن، به موس.......)

[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 15:05 ] [ مهدیه بانو ]
اون روز والیبال بود، بازی خیلی حساسی بود(ایران - لهستان)

منم رفته بودم تو بهرِ بهرِ تلویزیون، هیچی نمیفهمیدم...!

از شانس اونشب میرزاقاسمی داشتیم،

اتفاقا میرزاجانپور هم به تازگی یه امتیاز از لهستان گرفته بود،

منم هول شدم گفتم:


( مامان!! مامان!!! برا من یکم میرزاجانپور بکش لطفا....!
واااااای...!ببین این میرزاقاسمی چه امتیازایی میگیره...!
)
من

مـامـانـم

مـیـرزاجـانـپـور

مـیـرزاقـاســــمــی

کلمات کلیدی: میرزاجانپورمیرزاقاسمیتاسفوالیباللهستانبازی ایران و لهستان
[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 14:56 ] [ مهدیه بانو ]

سر امتحان ریاضی بودیم، خانوممون گفت: هاپچی

(عطسه کرد)

عکس العمل بچه ها بلافاصله بعدش:

_عافیت باشه خانوم

_تقبّل الله!

_ عافیت باشی خانوم

_عرض عافیت.

خانوم گفت مرسی و بعد دوباره هاپچی.

_عافیت باشه خانوم

_تقبّل الله!

_ عافیت باشی خانوم

_عرض عافیت.

یه دفعه خانوم عصبانی شد و داد زد:

خود شیرینا ی پاچه خوار! امتحانتونو بدین!


[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 14:09 ] [ مهدیه بانو ]

من وقتی میبینم شما نظر نمیدین.......!

بخدا کیبوردتون زنگ میزنه ها!

ببنین کی گفتم!

[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 16:56 ] [ مهدیه بانو ]
اعتراف می کنم حدودا پنج سالم که بود خواهر کوچولومو
(اون موقع ۳ سالش بیشتر نبود)
که تازه از حموم اومده بود واسه این که خشک بشه گذاشتمش رو بخاری :|
شانس آوردیم مامانم خونه بود و زود سر رسید وگرنه واویلا میشد :)
[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 14:48 ] [ مهدیه بانو ]



اوخی...... میدونم درد بزرگیه ولی گریه نکن...!
[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 19:48 ] [ مهدیه بانو ]

سلام......