دعای فرج همچو پروانه، آزاد

همچو پروانه، آزاد
وبی با موضوع آزاد (بیشتر طنز)
قالب همچو پروانه

[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 15:22 ] [ مهدیه بانو ]

سر پروژه دانشگامون بودیم، به دختره گفتم:

نمیدونم چرا اینو نمیتونم پیدا کنم؟


گفت خب چرا تو جوجولی سرچ نمیکنی؟

گفتم ها؟


گفت : جوجولی دیگه...! نمیدونی؟

هاج و واج تر گفتم : ها؟


گفت : ای بابا ... جوجولی دیگه! جوجولی دات سُم...!

اومده تایپ کرده : google.com

.

.

.

.

.

(قرآنا رو بزارین رو سرتون

همه گی باهم : به موس بن جعفرِن، به موسی بن جعفرِن، به موس.......)

[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 15:05 ] [ مهدیه بانو ]
اون روز والیبال بود، بازی خیلی حساسی بود(ایران - لهستان)

منم رفته بودم تو بهرِ بهرِ تلویزیون، هیچی نمیفهمیدم...!

از شانس اونشب میرزاقاسمی داشتیم،

اتفاقا میرزاجانپور هم به تازگی یه امتیاز از لهستان گرفته بود،

منم هول شدم گفتم:


( مامان!! مامان!!! برا من یکم میرزاجانپور بکش لطفا....!
واااااای...!ببین این میرزاقاسمی چه امتیازایی میگیره...!
)
من

مـامـانـم

مـیـرزاجـانـپـور

مـیـرزاقـاســــمــی

کلمات کلیدی: میرزاجانپورمیرزاقاسمیتاسفوالیباللهستانبازی ایران و لهستان
[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 14:56 ] [ مهدیه بانو ]

سر امتحان ریاضی بودیم، خانوممون گفت: هاپچی

(عطسه کرد)

عکس العمل بچه ها بلافاصله بعدش:

_عافیت باشه خانوم

_تقبّل الله!

_ عافیت باشی خانوم

_عرض عافیت.

خانوم گفت مرسی و بعد دوباره هاپچی.

_عافیت باشه خانوم

_تقبّل الله!

_ عافیت باشی خانوم

_عرض عافیت.

یه دفعه خانوم عصبانی شد و داد زد:

خود شیرینا ی پاچه خوار! امتحانتونو بدین!


[ جمعه 23 مرداد 1394 ] [ 14:09 ] [ مهدیه بانو ]

من وقتی میبینم شما نظر نمیدین.......!

بخدا کیبوردتون زنگ میزنه ها!

ببنین کی گفتم!

[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 16:56 ] [ مهدیه بانو ]
اعتراف می کنم حدودا پنج سالم که بود خواهر کوچولومو
(اون موقع ۳ سالش بیشتر نبود)
که تازه از حموم اومده بود واسه این که خشک بشه گذاشتمش رو بخاری :|
شانس آوردیم مامانم خونه بود و زود سر رسید وگرنه واویلا میشد :)
[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 14:48 ] [ مهدیه بانو ]



اوخی...... میدونم درد بزرگیه ولی گریه نکن...!
[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 19:48 ] [ مهدیه بانو ]

سلام......